وبلاگ همه چیزدانها

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس


آهنگ تنهایی

در وجودم می پیچد
دوباره ماه،
پشت پنجره ی اتاقم لبخند میزند....
پشت سوراخ کوچک پنجره ام،کوچه ایست،تنگ و طولانی
و
آسمان گرفته ای که در انتظار لحظه ایست،طوفانی
و
ابرهایی که می خواهند بغرند از تنهایی!

رهگذری فرتوت از این کوچه ی غم میگذرد....
قوزی بر پشت دارد و عصایی بر دست!
باد می وزد
و از دریچه پنجره به صورتم فوتی می کند...

میهمانی شوم ابرها!
میرقصند و در هم فرو می روند
و
لبخند ماه را بر می چینند...
و
من،نظاره گر غربت لحظه ها...
و
مغروق در تنهایی خویش!

باز هم آهنگ تنهایی....
اندکی بعد ابرها می گریند...

نگفتم میهمانی شوم؟

پشت یک پنجره ای دیگر سایه ی زنی ست،
که کودکش را در آغوش گرفته...
کودکی که از فرط گریه،بی تاب شده و با لالایی تند باران می خوابد...

باران را چه شده است؟
گویا سر آن ندارد تا لحظه ای خاموش شود!
اخمهای ابرها همچنان درهم
و
غرشی که شکسته این سکوت مبهم
و
همچنان باران می بارد از تنهایی خویش!!!!!!!!!!!
نویسنده : سارا قنبری بازدید : 97 تاريخ : پنجشنبه 27 بهمن 1390 ساعت: 2:24
برچسب‌ها : آهنگ تنهایی شعر,